خرید بک لینک
+ راهنمایی که بودیم با سپیده پشت یه میز میشستیم.. وقتی معلم یه چیزی میگفت که میرفت رو اعصابمون ... اعتصاب میکردیم دونه دونه وسایلمونو میریختیم پایین!میدونم که خیلی حرکت بی معنی بود و هیچکس دیگه ای غیر از خودمون درکمون نمیکرد و نمیدونم این حرکت از کجا سرچشمه گرفته بود ولی اعصابمون راحت میشد! یادش خیلی به خیرررررر!


+ یه کمی دلم گرفته ... شایدم شکسته باشه... ؟

+خوش به حال بروبچی که کنکوراشونو دادن و الان راحتن ... تازه یه فصل از سال کنکورم گذشت ...

+ مرسی از همه


EXarisfa.comEX<-m->http://glassbox.blogfa.com/post-108.aspx<-mm->اعتصاب<-mmm->

برچسب: نویسنده: ستاره تاريخ: 20 دی 1391 ساعت: 7:50

صفحه بندی